تالار مجازی جیوتی مارگا - راه نور

نسخه‌ی کامل: راههای شاد بودن
شما در حال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5
از همه می خوام که هر کس 3 تا از بهترین راههایی که در زندگی پیدا کرده که "صرف نظر از شرایط" بتونه همیشه شاد باشه، آرامش درونی داشته باشه، راضی باشه رو بنویسه.

لطفا فقط مهمترین و موثرترینهاش رو بنویسید. و فقط اونایی که خودتون تست و تجربه کردید. 

اگر 3 تا نبود و فقط یکی هم بود خوبه. اگر هم بیشتر از 3 تا بود (ولی فقط درجه 1 هاش!) بنویسید.

تا جای ممکن سعی کنید اونها را خیلی ساده، واضح و مستقیم بنویسید. فقط ادراک خوتون رو خیلی ساده بیان کنید. 
با درود بر استاد عزیز و رهروان نور...
من آدمیم که با چیزهای کوچک و ساده همیشه شاد میشم و ۴ تا از مهمترینهاش که استاد فرمودند بگیم برای من شامل موارد زیر میشه.
اول از همه کمک به دیگران و دیدن شادی اونها منرو شاد میکنه.
مورد بعدی نگهداری از حیوانات است، مثلا الان تعدادی پرنده دارم که همیشه با دیدنشون شاد و سرحال میشم و از رسیدگی به اونها حس فوق العاده ای بهم دست میده.
مورد دیگه طبیعت گردی و ورزشه که اگه همزمان بشه بسیار عالیه مثلا کوه نوردی یا دوچرخه سواری همیشه منو شاد میکنه.
و در آخر خلق کارهای هنری و دستیه، هر وقت چیزی درست میکنم واقعا خوشحال و شاد میشم این شادی وقتی به اوج میرسه که این کارو به دیگران هم آموزش بدم.
با آرزوی شادی برای همه.  Heart
سلام. یکی از مهمترین و بهترین راهکارهایی که خودمم تجربه کردم و نتیجه گرفتم در لحظه زندگی کردنه بقول بودا وقتی دارم غذامیخورم توجهم به خوردنه وقتی هر فعالیتی رو که انجام میدیم حتی وقتی هیچکارنمیکنیم توجهمون به نفس کشیدن باشه .دومین راهکار که تجربش رو دارم اینه که موقع ناراحتی و غم که فکر ما بشدت درگیر اون موضوع ناراحت کننده هس , به اون موضوع فکر نکنیم به هر چیزی که ما رو از اون حال و هوا در میاره فکر کنیم یا یک فعالیتی رو انجام بدیم که از اون غصه دورمون کنه مثلا یک موسیقی که میدونیم با گوش دادن بهش حالمون عوض میشه من خودم معمولا این مواقع از موسیقیهایی استفاده میکنم که ازش خاطره خوبی دارم و بلافاصله با شنیدنش روحیم خوب میشه و لبخند روی لبم نقش میبنده . بهرحال در مواقع غم و ناراحتی به موضوعی که باعث رنجشمون شده فکرنکنیم حتی اگر نمیتونیم اونموقع به چیزای شاد فکر کنیم همینکه کلا به اون موضوع بد فکر نکنیم کافیه کم کم حس بد از بین میره. سومین راهکارم گریه هس بعضی وقتها انقدر حالم بده که نه راهکار اولی به دردم میخوره نه میتونم راهکار دوم رو اجرا کنم فقط باید گریه کنم و به نتیجه رسیدم که در این مواقع ناجور اگه جلو خودمو بگیرم و گریه نکنم تا کلی وقت حالم گرفته هس پس سعی میکنم تا به این مرحله رنجش رسیدم خودمو با گریه خالی کنم و جلو خودمو نگیرم . متوجه شدم وقتی نیاز به گریه هس باید گریه کرد مثل وقتیکه بارون میباره بعدش هوا خوب میشه دقیقا حال منم همینطوری خوب میشه . اصلا خیلی جالبه شنیدید میگن اونایی که بیشتر میخندن دقیقا همونایی هستن که بیشتر هم گریه میکنن .من فکر میکنم اگر آموزش ببینیم که مرحله اول یعنی در حال زندگی کردن رو یادبگیریم و بکار ببندیم اصلا دیگه نیاز به انجام راهکارهای دیگه نیست .
البته اینها بنظرم راهکارهای قویتری هستن راههای دیگه هم وجود داره که حتما دوستان دیگه میگن .
باتشکر
چيزي كه منو شاد ميكنه، بچگي كردنه. وقتي رفتارهاي بزرگسالي رو كنار مي‌ذارم و عين بچه‌ها رفتار مي‌كنم، شاد مي‌شم. گاهي مثل بچه‌ها ميرم خاك‌بازي ميكنم؛ مثل بچه‌ها آب‌بازي ميكنم؛ مثل دوره بچگي، تو حياط آتيش روشن مي‌كنم و ... اينها منو شاد ميكنه. و البته برا اين كه بتونم اين كارها رو بكنم، بايد خودم باشم و كار به حرف ديگران نداشته باشم. خلاصه بچگي كردن، خودم بودن و كار به حرف ديگران نداشتن، منو شاد و آروم و راضي ميكنه.
با سلام 

یک چیز همیشه در درک و رد کردن ِ لحظات ِ سخت ، و برگرداندن ِ من به ریتم ِ طبیعی ِ شاد و آزاد زیستنم کمک ِ بسیار عظیمی بوده و هست :
ادراک ِ اینکه هر چه برایم اتفاق میافتد از جانب ِ حق است نه از فرد یا افرادی که آن واقعه را به ظاهر برایم پیاده سازی کرده اند . فهم ِ این مهم باعث میشود افسوس نخوریم ، از کسی چیزی را به دل نگیریم ، خود و دیگری را سرزنش نکنیم و به راحتی ببخشیم ، و سطح ِ انرژیمان را در مجموع به سرعت بالا ببریم . از طرفی فهم ِ اینکه تمامی ِ اتفاقات و افرادی که سر ِ راهم قرار میگیرند ( حتی اگر به ظاهر خوش سیما نباشند !) از شیرینی ِ قضا و قدرم است که نشات میگیرد تا توانایی های خارق العاده ام را بیش از پیش بتوانم لمس کنم و از زندگی ام ، بودنم ، نفس کشیدنم ، و حتی برکت ِ وجودم برای دیگران بیش از پیش لذت ببرم !!! و خندان شکر گزار ِ حق شوم .

همانطور که دوستان به این مضمون مهم اشاره کردند ، " در لحظه زیستن " همه چیز را حل میکند اما برای آن دسته از مایی که در لحظه زیستنمان کمی ایراد دارد و به عبارتی خراب است ! فکر کردن و لمس کردن ، تکرار کردن و در گوشه کنار خانه با سمبل یا نشانه و یا نوشتن ِ این سطور و مداومت بر گفتن و احساس کردنشان ، پس از حداقل یک تا دو ماه مانند قرصی که سر ساعت باید روزی سه بار قورتش دهید تا تاثیر کند ، شیفتی بزرگ را در سطح ِ آگاهیمان بوجود میاورد :
 
" من آماده ام تا امروز با تمامیت ِ وجودم به نیکی زندگی کنم و شاد باشم و مسرور از بودنم ؛ ببینم چیزهایی را که باید ببینم ، بشنوم چیزهایی را که باید بشنوم و بگویم چیزهایی را که باید بگویم . من ارتباط ِ بین ِ زمین و زمان را باعث میشوم . به حق و نیروهای شهودیم متصلم . توسط فرشتگان و نیروهای معنوی ِ نورانی ایم حمایت و هدایت میشوم تا بهترین خدمتگزار ِ خود و خدایم برای دریافت ِ عشق الهی  د ر تمامی ِ سطوح ِ زندگیم باشم . هر آنکس که نزد ِ من آید از طرف ِ خداوند است تا به من چیزی بیاموزد و بر دانشم بیفزاید یا قرار است که من به او چیزی بیفزایم و او را غرق در نور خود و خدایم کنم ؛ و هر آنچیزی که برایم پیش آید فقط به شیرینی و فهم ِ بیشترم از قدرت ِ اتصالم به نیروهای ملکوتی و موفقیتهایم در شاد زیستن ام  منتهی میشود . از اینکه به نیکی تغییر میدهم آنچه را که میتوانم و به نیکی درک و هضم میکنم آنچه را که باید بپذیرم و رها سازم  و تفاوت ِ بین ِ این دو را همواره به روشنی و راحتی  ادراک میکنم سپاسگزار و شکر گزارم . از اینکه میدانم هر چیز به نیکی ، در زمان درست به سمتم میاید راحت و سبکبال زندگی میکنم . از اینکه اینم که هستم : پرتوان ، شاد ، در زمان ِ درست ، مکان ِ درست ، در بین افرادی درست ، با موقعیتی درست و در بدنی درست  ، خرسندم و سرمست از " من " بودنِ حود ." 

خیر پیش و در پناه حق
کسی از خدا پرسید:خوشبختی را کجا میتوان یافت؟
خدا گفت:آن را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.
یا خود فکر کرد و فکر کرد:اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم.
خداوند به او داد.
اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم.
خدا به او داد.
اگر...اگر...اگر...
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود.
از خدا پرسید:حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم.
خداوند گفت:باز هم بخواه.
گفت:چه بخواهم؟ من هر آنچه را که هست دارم.
خدا گفت:بخواه که دوست بداری, بخواه که دیگران را کمک کنی, بخواه که هرچه را داری با مردم قسمت کنی.
او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت میبخشد.
رو به آسمان کرد و گفت:
خدایا خوشبختی اینجاست; در نگاه و لبخند دیگران.
"عشق بی قید و شرط بهترین راه برای خوشبختی و آرامش و شاد بودنه"
در همه شرایط میشه عشق ورزید حتی با یک نگاه
با تشکر از توجه همه
Heart
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خدمت استاد گرامی و همه ی دوستان عزیز

بنظر من خیلی راههای زیادی برای شاد بودن وجود داره که هر کسی از یه طریق شاد میشه.یکی از  راههای شاد بودن توکل واقعی به خداوند هست وقتی از عمق وجود به خدا تکیه کنیم و خود و عزیزانمون رو به قدرت بی پایان خدا بسپریم هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه مارو ناراحت کنه و یکی دیگه از راههای شاد بودن توجه به داشته هامون هست و شکر آنچه که خدا به ما داده رو به جای بیاریم و قدر دان نعمتهای بی پایان الهی باشیم به خصوص نعمتی سلامتی و یکی دیگر از راههای شاد بودن کمک کردن به دیگران و لبخند روی لب همنوعان نشوندنه به شخصه وقتی به کسی کمک میکنم میبینم که یه کمک من حتی ناچیز تونسته دل یکی از بندگان خدارو شاد کنه این انرژی شادی دیگران چند برابر به خودم منتقل میشه و همچنین مسافرت و گردش در طبعیت بسیار در شادی و روحیه تاثیر داره.  

 با سپاس از استاد گرامی و دوستان عزیز
سلام 
اولیش اینه که میگم خب اصن کار ندارم چی شده حتما حکمتی توش بوده الان چاره چیه بعد از خودم میپرسم بهترین کاری که میتونم بکنم چیه؟ از خود برترم سوال میپرسم خودبرترم بهترین کاری که میتونم الان انجام بدم چیه؟ حتی گاهی هیچ جوابی نمیگیرم اما بی اختیار پا میشم راه میرم یا حرکت میدم بدنمو یا پیچ میدم به بدنم که در مجموع حالمو بهتر میکنه و هدفمندم میکنه.
علاوه بر اون تو شمنیسم یاد گرفتم دوره های گذر رو با مراسم گذر پشت سر بذارم پس میگم من اون ادم قبلی نیستم حالا باید ببینم میخوام با این آدم جدید چیکار کنم. مورد بعدی سوای اینا که واقعا حالمو خوب میکنه عشق ورزیدن به همسرمه.گاهی حتی یه قلم و کاغذ و برنامه ریختن برای زندگیم بهم نشاط میده.
سپاس
(5-17-1395، 10:09 صبح)دانیال نوشته است: [ -> ]سلام 
اولیش اینه که میگم خب اصن کار ندارم چی شده حتما حکمتی توش بوده الان چاره چیه بعد از خودم میپرسم بهترین کاری که میتونم بکنم چیه؟ از خود برترم سوال میپرسم خودبرترم بهترین کاری که میتونم الان انجام بدم چیه؟ حتی گاهی هیچ جوابی نمیگیرم اما بی اختیار پا میشم راه میرم یا حرکت میدم بدنمو یا پیچ میدم به بدنم که در مجموع حالمو بهتر میکنه و هدفمندم میکنه.
علاوه بر اون تو شمنیسم یاد گرفتم دوره های گذر رو با مراسم گذر پشت سر بذارم پس میگم من اون ادم قبلی نیستم حالا باید ببینم میخوام با این آدم جدید چیکار کنم. مورد بعدی سوای اینا که واقعا حالمو خوب میکنه عشق ورزیدن به همسرمه.گاهی حتی یه قلم و کاغذ و برنامه ریختن برای زندگیم بهم نشاط میده.
سپاس
در گروه لایتورکرز دوره هایی برای آموزش شمنیسم وجود داره ، دوستانی که علاقمند هستند میتونن در گروه لایتورکرز آموشها رو دنبال کنند.
با سلام
سه تا از مهم ترین چیزایی که منو اروم میکنه تو شرایط سخت و بهم امید حرکت و شروع دوباره را میده اینا هست:
1- چون همیشه از خدا طرح الهیمو میخوام و همه امور زندگیمو سپردم به خدا، وقتی مشکلی بر خلاف خواستو اراده ام پیش میاد، میگم خدا خواسته و حتما حکمت و خیری توش بوده. پس باید این مسیری که الان پیش روم هست را به امید تجلی طرح الهی ام پیش بگیرم. سعی میکنم جملات تاکیدی ام را عوض کنم و با انرژی مثبت اونا را تکرار کنم.
2- نامه نوشتن به خدا و گوش کردن موسیقی بیکلام و روحانی...هرچی تو دلم هست را حتی ناخودآگاه با گریه برای خدا می نویسم... ازش کمک میخوام و همه چیزو بازم به خودش می سپارم... همیشه بعد از نامه هام حالم عالی میشه..شاید تو شرایط خیلی سخت،یه روزایی دو سه بار نامه بنویسم . اما بعدش سبک و اروم و امیدوارم.
3- از وقتی با فرشته ها اشنا شدم . نامه نوشتن به فرشته ها  و حتی کمک شفاهی از فرشته های نگهبان و فرشته میکائیل ارامش فوری بهم میده.
4- من کارم با کودکان و نوزادان هست. بغل کردن بچه ها و نوازش اونا و کلا کنار اونا بودن آرامش فوق العاده ای بهم میده. وقتی با بچه ها هستم. واقعا در لحظه حال زندگی میکنم.
ممنون
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5