امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آیا تا به حال رویایی درباره راه نور داشتید...
#1
با سلام به همه دوستان عزیزم در جیوتی مارگا و راهیان نور...
من سالها پیش رویاهایی دیدم که تازه دارم به معنی و مفهوم اونها پی میبرم. یکیشون رو که خیلی روی من تاثیر گذاشت به طوری که همون نیمه شب اونرو یاد داشت کردم...
احساس شخصی رو داشتم که حادثه ای براش اتفاق افتاده و به نگاه چشم باز میکنه و خودش رو در بیابونی تاریک و بی انتها تنها میبینه بی اینکه چیزی رو به یاد داشته باشه و حتی علت بودنش در اون محیط رو هم نمیدونه. به اطرافم نگاه کردم چیزی نمیدیدم همه جا تاریک بود، کمی که به دور خودم گشتم از دور دست ها کورسوی نور ضعیفی رو دیدم که نمایان بود. بارقه ای امید که من رو به سمت خودش فرا میخوند. در حالی که نمیتونستم جلوی پامو ببینم شروع به حرکت کردم رفتم و رفتم اما تغییری در اون نور ایجاد نمیشد و این نا امید کننده بود چون فکر میکردم هر چه بهش نزدیک بشم باید درخشانتر و بزرگتر بشه. در همین افکار بودم که زیر پام خالی شد و من در دره ای سقوط کردم به هر طرف دست میانداختم تا اینکه دستم به چوبی خورد و من هم محکم گرفتمش و بعد از اینکه از محکم بودنش مطمئن شدم شروع کردم با کمک اون خودم رو به بالا کشیدن. وقتی به زمین صاف رسیدم دست کشیدم ببینم چی منرو نجات داده که متوجه شدم 1 درخت تنومنده و اون چیزی که من باهاش بالا اومده بودم یکی از ریشه های درخت بود که از خاک بیرون زده بود.
تصمیم گرفتم برای اینکه دیگه چنین مشکلی پیش نیاد با شاخه ای از درخت عصایی درست کنم و همین کار رو هم کردم. و به حرکتم به سمت اون نور ادامه دادم. اینبار با قدم های محکم تر و تند تر چون عصایی که از چوب درخت ساخته بودم راهم رو هموارتر و مطمئن تر کرده بود.
اما با گذشت زمان خسته و خسته تر و ناامیدتر میشدم چون حس میکردم قرار نیست به اون نور برسم. همینطور که در این افکار بودم به مانعی خوردم. تعجب کردم نور در برابرم بود پس این مانع چی بود...
به سمت راست رفتم و دست کشیدم مانع امتداد داشت و نور از دیدم خارج میشد، به سمت چپ رفتم و باز هم مانع امتداد داشت و مانند دفعه قبل نور از دیدم خارج میشد. پس به جای اولم برگشتم و نور همچنان در برابرم بود. دستم رو به سمت اون بردم که دیدم پوشیده شد. تعجب کردم اون نور از 1 روزنه کوچیک در اون مانع بود که دیده میشد. تمام امیدهایم نا امید شده بود.
مانع خیلی محکم به نظر میرسیدع یک دیوار محکم و غیر قابل نفوذ. نا امید و دیوانه وار با مشت به مانع زدم. صدایی بلند شد. باز هم به کوبیدن ادامه دادم، حال هم با دستها و هم پایم به مانع میکوبیدم. که ناگهان صدایی در تاریکی پیچید. صدا مانند جیر جیر هزاران جیر جیرک بود. مانده بومدم چیست که دیدم شکافی در دیوار نمایان شد و نور از لای آن هویدا گشت.
در حالی که با شادی چشم دوخته بودم دری باز شد و نور بسیار خیره کننده ای همه جا را روشن کرد. نور خیلی شدید بود ام چشمنم را نمیزد...
در این زمان بود که از خواب بیدار شدم، سالهای زیادی از این رویا میگذرد اما هر لحظه اش در ذهن من حک شده است. چندین رویای دیگر هم داشتم که تازه دارم به معنی و مفهوم آنها پی میبرم...
حال دوستان عزیزم خوشحال میشوم نظراتتون رو درباره اش بگید و اگر شما هم چنین تجربه ای داشته اید به اشتراک بگذارید...
سال ها پرسیدم از خود کیستم
آتشم ، شوقم ، شرارم ، چیستم
دیدمش  امروز  و دانستم  کنون
او به جز من ،من به جز او نیستم
مولانا
 سپاس شده توسط مریم ، داود ، Eagle ، borjsazejavan ، FATIMAA ، amirkalate ، Taraneh ، Reza809 ، رزم آور نور ، محمدمسعود ، Valizadeh ، عرفان ، Whitechannel ، chakavak3 ، یکتا ، White swan ، جویا ، السا ، arp220
#2
سلام من فراتراز رویا دیدم یعنی خود واقعیت بود ولی نمی تونم اینجا بیان کنم ونه یکبار بلکه چندین بار اتفاق افتاده هربار اتفاقاتی متفاوت داشته
من مدیون وممنون همه آنهایی هستم که به من "نه"گفتند زیرا مرا برانگیختند که آنچه را از آنها می خواستم خودم انجام دهم.
 سپاس شده توسط یکتا ، sito ، جویا
#3
سلام و درود
بیشتر توی مراقبه ها، کانال شدن برای شفابخشی یا در حالت بیداری دیدم. ولی خوب یه سری تجربیات رو نمیشه بیان کرد.
در پناه حق
 سپاس شده توسط جویا ، السا
#4
سلام . باید اول به یاد بیارید دقیقا تو چه دوران و چه سنی اون خواب رو برای اولین بار دیدید بعد تک تک نماد هارو معنی کنید . هرچند خواب های اینگونه تعبیرشون تو کتاب های تعبیر به سختی پیدا میشه چون دیگه خیلی از اعماق روح شخص بهش نشون داده میشه و به رشد روحی مربوطه . اگر شما در حال تجربه بیداری کندالینی باشین دیدن امثال این خواب به قدری زیاد میشه که عادی هست اما اما هر خواب درسی در خودش داره و باید ببینید چی میخواد یادتون بده . تکیه کردن به ریشه ی درخت و به عصا و رفتن به سمت نوری که زیاد تر از قبلش نمیشه ، به زندگی کنونی تون نگاه کنید حتما مشابهش نمایان میشه و بعد از این امیدوار و محکم هرمسیری که دارید طی میکنید رو اگاهانه تر پیش میرید . این هم بگم خود من با ذکر استغفار یا یونسیه که روزانه میگم باعث میشه یکدفعه درس خواب و رویام رو بفهمم و به ذهنم بسپرم که روحم چه چیزی رو نشونم داده .

موفق باشید
#5
با سلام 

بشر عزیز مطمئنا خودتون هم می تونید به زیبایی و پر مفهومی اون خواب پی ببرید، من تعبیر کننده ی خواب اونهم به شکل ِ متداولش نیستم اما چون طبق مسلکی که سالها پیش تجربه اش کردم، موظف به یادداشت کردن ِ خوابهام بودم تا با دنیای ِ درون و شهودی ای  که قراره ارتباطش با این دنیا رو به من معرفی کنه سر در بیارم ، تا حدودی با برخی چیزها آشنا شدم. در اون دوران اینگونه متوجه شدم که هر فرد درست مثل ِ همینکه می گیم ، مسیر روحی ِ متفاوتی رو طی می کنه تا به رشد روحی ِ خاص ِ خودش دسترسی پیدا کنه ، دنیای خواب و تعابیرش هم با ترسها و محورهای پیشرفت ِ روحیش یه جورایی هم مسیر هست.
یک چیز بسیار مهم که در لابلای آن نوشته ها و اطلاعات که در دوره ی چند ساله ی خواب نویسی یاد گرفتم و متوجه شدم این بود که در عالم خواب ، ترسهای هر فرد به  شکلی کاملا نامانوس با دنیای ِ روزانه، به طرزی سمبلیک به نمایش گذاشته می شه و بارها و بارها به فرض ِ ترس ِ بخصوصی نظیر ِ مورد حمله ی دزدان و جنایتکاران قرار گرفتن در مناطق ِ تاریک و خالی از سکنه ، برای منِ نوعی تعبیری داره که برای شمای نوعی متفاوته. به این دسته از خوابها خوابهای اختصاصی تر می گیم. 
با یه مثال شاید بتونم منظورم رو بهتر برسونم : مثلا آنچه که من ازش در دنیای ِ روزمره می ترسم در عالم خواب بر من بارها و بارها نمایان می شه اما  در صحنه ها یا مناطق ِ مختلف یا داستانهای کمی متفاوت ، ولی با یک مضمون ِ مشترک، حالا اگر من با تمرینهای مداوم به خودم آموزش داده باشم که در زمان ِ خواب، این رو متوجه باشم که در عالم رویا هستم و بتونم به خودم در زمان ِ وقوع ِ اون حمله ها مسلط باشم که دارای ابزار و امنیتهایی هستم  که در عالم ِ بیداری اونها رو  آموختم ، می تونم برای دفاع ِ خودم در دنیای خواب هم ازشون استفاده ببرم  و در عالم خواب بر مشکلم تفوق پیدا کنم و به اصطلاح بر اون سوار شم . نکته ی بسیار جذاب اینه که : از اون پس نه تنها در عالم ِ خواب دیگه اونگونه خوابها و مشکلات رو نمی بینم ، که در عالم ِ بیداری نیز مشکلاتی که باعث شده در عالم ِ خواب ، اون نمادها من رو با ترسهام مواجه کنه هم ، از بین می ره . نتیجه ی بسیار درخشان و مهم اینه که عالم خواب ِ ما بر عالم ِ بیداریمون، و عالم ِ بیداریمون بر عالم ِ خواب ِ ما تاثیری بینهایت نزدیک دارن. برای همینه که لوسید دیریم طرفداران ِ خاص ِ خودشو داره. همونطور که گفتیم اینگونه خوابها تعبیری شخصی داره و از فردی به فرد ِ دیگه با توجه به نوع ِ ترسهاش و شخصیت ِ ذاتیش و مسیر روحیش متفاوته.
اما به عقیده ی من ، دسته ای دیگه از خوابها هستن که تعبیرشون زیاد سخت نیست و عمومیت ِ بیشتری دارن مثل ِ دیدن ِ خواب ِ امتحان دادن ، بچه دار شدن ، به زندان و حبس رفتن، در لجن غوطه ور شدن  و ... همونطور که گفتم من علم تعبیر خواب ندارم اما خواب ِ شما رو خوابی بسیار زیبا و پر مفهوم دیدم . اگر درست درک کرده باشم شما سالیانی رو در سرگردانی به سر می بردید و به دنبال ِ راه و مسیری صحیح برای دنبال کردن بودید که به روشنی ِ باطن برسونتتون و بتونه شما رو از اون نابسامانی دربیاره، هر چه بیشتر می گشتید کمتر به جواب می رسیدید و هر چه بیشتر در اعماق ِ سیاهی ِ مسیرتون به نوری که به دنبالش بودید می خواستید برسید گمراه تر از پیش می شدید تا اینکه به یکباره تمام ِ ذهنیتهای شما تو خالی از آب درمیان و زیر ِ پایتان خالی می شه ( با توجه به اینکه در خوابتان چه فاصله ای را در تاریکی طی کرده اید ، چقدر اون چاه عمیق بوده و ... زمان ِ وقوع ِ هر قسمت از تکه های خوابتان را احتمالا باید خودتان تشخیص دهید؛ هر چه در تاریکی پیش رفتنها بر شما سخت تر و طولانی تر گذشته باشد ممکن است هنوز قسمتهایی از خوابتان به مرحله ی ظهور در عالم ِ بیداری نرسیده باشد و هر چه از سالی که این خواب را دیدید بیشتر گذشته باشد ممکن است به مراحل ِ وقوع ِ هر مقطع ار تعبیر نزدیک تر شده باشد یا آن را رد کرده باشید که حتما خودتون بر این امر واقف ترید )  به هر حال ،  ایمان به زمین و زمان و جهان ِ آفرینش، شما را از چاه ِ تاریکی که در آن گیر افتاده بودید نجات می دهد ( این همان کمک از غیب توسط دیدن ِ ریشه ی درخت اونهم در عمق ِ تاریکی که هیچ دستاویزی به نظر نمیرسیده وجود داشته باشه تلقی می شه ) ، تا باری دیگر شانس ِ خود را برای یافتن ِ راه ِ نور  امتحان کنید و با توجه به عصایی که به ذهنتان می رسد تا بسازید و به آن تمسک جویید ، به شما اعتبار ِ داشتن ِ بینشِ راهنمایی داده می شود؛ ولی باز متاسفانه شما به جای ِ اعتماد به خود، در مقطع ِ دیگری از رفتن به سمت ِ نور ِ حقیقی ، به مسیر و راهکارهای ِ بغل دستی هایتان ( با بینشهای متفاوتی که حواس ِ شما را گاها پرت می کند ) جذب می شوید که از چپ و راست به شما راهکارهایی ر ا ارائه می دهند!  Wink ‌و به جای رفتن ِ راه ِ منحصر به فرد ِ خویش که باید طی کنید تا به الوهیت ِ اصلی ِ نورانی بپیوندید باز مسیر ِ نور از شما دور شده  و تا مدتی روزنه ی نور را دیگر بار گم می کنید . درست در زمانی که تصمیم می گیرید به جایگاه ِ صحیح ِ خود برگردید سو سوی نور بر شما نمایان می شود و آنگاه که تصمیم بگیرید تا با توان ِ خودتان و با مسیر ِ منحصر به فرد خویش با امید و ایمان ِ محکم ، مستقیم و بدون ِ سرگرداندن از مقطع ِ نورانی ، نور را در جلوی خود مشهود دیده ، وقتی تمامیت ِ سعی خویش را در فرو ریختن سدهای بین ِ خود و نور انجام دهید ، حصار ِ بین ِ شما و نور از هم می پاشد که نه تنها به زعم ِ خودتان بلکه دگر باره با دست ِ یاری ِ  نیروهای غیبی که به شما کمک های لازم را برای از هم پاشیدن ِ این دیوارها می نماید. ( همانگونه که گفته شد من معبر نیستم و ممکن است تعبیر ِ خود ِ شما و یا دیگر دوستان متفاوت باشد اما آنچه می دانستم خدمتتان عرض کردم باشد که شما را یاری کند )

خیر پیش و درپناه حق محفوظ
جویا
 سپاس شده توسط سنجاقک ، bashar ، farda123 ، السا ، خداپرست ، baharan ، یکتا ، dadan ، chakavak3


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان