امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
لایتورکر کیست؟
#1
این نوشته به برخی از جنبه های ماهیت افرادی که لایتورکر می نامیم می پردازد که خواندن آن خالی از لطف نیست:
------


لایت ورکرها کسانی هستند که پیش از به دنیا آمدن، برای کمک به شفای سیاره و ساکنینش از اثرات ترس، داوطلب شده اند. هر لایت ورکر برای هدف مقدسی اینجاست. گرچه غالبا زندگی با تمرکز مادی در زمین، نوعی از فراموشی را در لایت ورکرها ایجاد می کند. سپس آنان هویت کامل و الهی خود و همچنین تواناییشان برای کمک معجزه وار به زمین و تمامی مخلوقاتی که در آن زندگی می کنند را فراموش می کنند. وقتیکه لایت ورکرها هدف و هویت واقعی خود را فراموش می کنند، احساس گمشدگی و هراس می کنند.
شما یک لایت ورکر هستید اگر:

1.    حس می کنید که برای کمک به دیگران فرخوانده می شوید.
2.    می خواهید مشکلات محیطی و اجتماعی دنیا را حل کنید.
3.    معتقدید که روش های معنوی می توانند هر وضعیتی را شفا بخشند.
4.    تجربیات عرفانی داشته اید، همچون هشدارهای سایکیک یا مواجهه های فرشته ای.
5.    تجربیات خشن و ناگواری را در زندگی متحمل شده اید که خرد شما را نسبت به تکامل معنویتان افزایش داده.
6.    به عنوان اولین قدم در راه شفای جهان، مایلید زندگی خود را شفا ببخشید.
7.    احساس می کنید به نوشتن، تدریس یا مشاوره دربارهء تجربیات شفابخشیتان سوق داده می شوید.
8.    پیش از آنکه بدانید که برای یک هدف والاتر اینجا هستید و یا حتی اگر مطمئن نیستید که هدفتان چیست و چگونه باید آن را به انجام برسانید، اما یک فوریت زمانی را برای انجام رسالتتان احساس می کنید.

اکنون در همه جای دنیا، لایت ورکرها در حال آگاه شدن از خاطرات ضعیف ِ علت آمدنشان به زمین هستند. آنان ندایی درونی را می شنوند که قابل چشم پوشی نیست. این ندا تذکری است در این مورد که اکنون وقت آنست که بازی با رویاهای مادی را متوقف کنید و به کار و وظیفه تان برسید. بسیاری از لایت ورکرها در حال کشف ِ موهبت های معنوی ذاتیشان از جمله مهارت های ارتباطی سایکیک و شفابخشی های معنوی هستند. اینها هدایایی هستند که ما داوطلب ِ بکارگیریشان برای شفای زمین و ساکنینش در طی دهه های بحرانی هزاره شدیم.

پیش بینی ها آمدنِ ما را پیشگویی کردند و اکنون وقت آنست که ما اهداف الهیمان را به انجام رسانیم. دنیا به ما بستگی دارد!
ما لایت ورکرها، لزوما نیاز نداریم که به منظور آماده شدن برای ماموریتمان، چیزی به خودمان اضافه کنیم. ما از قبل، دارای توانایی هایی ذاتی هستیم، گرچه اکنون به حالت خواب یا کمون باشند. درعوض، ما نیاز داریم بر روی رها کردن ترس هایی که ما را از اطمینان داشتن نسبت به توانایی های لایت ورکریمان باز می دارند، کار کنیم. هنگامی که شما به خودتان یادآوری کنید که قدرت شما به عنوان یک لایت ورکر، از خود برترتان و خدا (نه از شما) می آید، بطور اتوماتیک نسبت به توانایی هایتان به عنوان یک درمانگر معنوی، مطمئن تر می شوید.

ما با روح، فکر و نیت های متمرکزمان، می توانیم هر چیزی را شفا دهیم. هیچ محدودیتی وجود ندارد به جز آنهایی که خودمان برای توانی های درمانیمان قائل می شویم.
ما قطعا می توانیم بوسیلهء روش معنویمان، زمین را شفا بخشیم.

در حقیقت دانشمندان اخیرا اثبات کرده اند که افراد، می توانند فقط از طریق افکارشان، دما و همچنین ساختارهای هوا و آب را تغییر دهند. محققین سال هاست پی برده اند که دعاها، به طرز مثبتی گیاهان و حیوانات را تحت تاثیر قرار می دهند. این مطالعات چیزی که بسیاری از لایت ورکرها از قبل می دانستند را آشکار ساخته است : دعاها و افکار شفابخشِ انبوه و جمعی ِ ما می توانند پیشگویی های آسیب جهان را برگردانده و آن را دفع کنند.

فقط یک روح و یک ذهن وجود دارد و ما همه، بخشی از این خِرَد و عشق ِ جمعی هستیم. نتایج شگفت انگیز آزمایشات دانشمندان، اساس حقیقیِ وحدت و یکی بودنِ حیات و همهء موجودات را نشان می دهد. در گذشته ای نه چندان دور، دانشمندان ایالات متحده و ژاپن، در آزمایشی فشار خون و علائم قلبی افرادی را مورد بررسی و نظارت قرار دادند. به طور همزمان، در اتاق های دربسته و جدای دیگری، از اشخاص دیگری خواسته شد تا دربارهء کسانی که در اتاق های دیگر، تحت نظارت و مانیتورینگ قلب و فشار خون بودند، به صورت محبت آمیز و یا با خشم و غضب، فکر کنند.

دقیقا در زمانی که افراد، افکار محت آمیزی داشتند، فشار خون و سرعت تپش قلب ِ سوژه هایی که در اتاق دیگری تحت نظارت بودند، به طرز معنی داری کاهش می یافت. و سپس در زمانی که تفکری خشمناک در حال انجام بود، علائم حیاتی فرد سریعا بالا می رفت.
ما که لایت ورکر هستیم، از قبل نسبت به قدرت افکارمان آگاهیم.

اما آنچه که به یادگیری اش ادامه می دهیم، اینست که افکار ما حتی از چیزی که گمان می کردیم هم قدرتمندترند! پس بخش بزرگی از وظیفهء لایت ورکریِ ما نظارت دائمی بر افکارمان است تا مطمئن شویم که آنها مطابق برنامه ای عالی و محبت آمیز هستند. گاهی اوقات که به افکار هراسناک و انتقادی می لغزیم، می توانیم این نوع افکار را رها کرده و به فرشتگان که ما را احاطه کرده اند بسپاریم و بدانیم که این همراهان معنوی، می خواهند به ما برای به انجام رساندن هدف مقدسمان کمک کنند.
اگر شهودتان شما را در جهت یک وظیفهء شفابخشی برمی انگیزد، می توانید اطمینان داشته باشید که این یک ندای الهی، و نه فقط تفکری مشتاقانه، می باشد. در سال های اخیر یک صدا یا فراخوان معنوی منتشر شده است – مثل یک "درخواست کمک" سایکیک – که از لایت ورکرها می خواهد که نسبت به نقش شفابخشی شان آگاه شوند. آنهایی که ندا را شنیده اند، گاهی با من تماس می گیرند و در این مورد که این ندای درونی آنان را به ناامیدی یا باختی احتمالی نمی رساند، اطمینان یا قوت قلب می خواهند.

از آنجایی که خودم هم این ترس را تجربه کردم، قطعا می توانم درکش کنم. وقتی که مادر جوان دو فرزند و یک همسر خانه دار بی تجربه بودم، شروع کردم به داشتنِ نگرش یا رویاهایی غیرارادی، که خود را به عنوان یک درمانگر و نویسنده می دیدم. این رویاها مرا می ترساندند چرا که فکر نمی کردم وقت، پول و یا هوش ِ موفق شدن را داشته باشم. بنابر این برای ساکت کردن ِ این رویا و ندای درونی، شروع به پرخوری کردم. من حس نمی کردم که برای بیدار و آگاه شدن از ماموریتم، آماده و یا واجد شرایط باشم.
کاری که من انجام دادم مشابه و معادل با فشار دادن ِ "دکمهء چرت زدن" در ساعت زنگیِ روحی ام بود. پرخوری، روش من برای به تاخیر انداختن برنامهء الهی بود، زیرا غذا، صدا و بینش طرح الهی زندگی ام را موقتا قطع می کرد. در نهایت پیش از آنکه بالاخره تسلیم خالق شده و درخواست کنم که برای حقیقی ساختن رویای باطنی ام یاری ام دهد، حدود 50 پوند اضافه وزن پیدا کردم. من دریافتم که به محض اینکه به دنبال کردنِ هدف زندگی ام متعهد شدم، درها یکی پس از دیگری به رویم گشوده شدند. از راه های شگفت انگیزی که هرگز نمی توانستم تصور یا برنامه ای در موردشان داشته باشم، همهء آنچه که در رویاهایم بود به واقعیت پیوست.

ما نمی توانیم ببازیم وقتیکه ماموریتی را می پذیریم که پیش از جسمیت یافتنمان انتخاب کردیم.

قدرت و هوشِ ذهنِ واحد، اشتباه نمی کند. اگر ما بطور کامل واجد شرایط نبودیم، در نقش لایت ورکر گماشته نمی شدیم. از آنجا که در تصویر و پیکرهء واحد که ساخته می شویم، که تماما دانش، تماما محبت و توانا به شفای هرچیزی است، می توانیم مطمئن و آسوده باشیم که برای شفابخشیدن متولد شدیم.
برای اطلاعات بیشتر دربارهء لایت ورکرها به کتاب The lightworker's way مراجعه کنید.

نوشته دُرین ویرچو
ترجمه شده توسط سنجاقک 
گروه جیوتی مارگا (راه نور)

 
لطفا! حتما! دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
را مطالعه و رعایت کنید.
 سپاس شده توسط محمدمسعود ، babak16 ، ahmadreza ، konda ، bashar ، goodboy_313 ، دانیال ، جویا ، ebi7777 ، شیوا ، فاطمه ، 68Mohammad68 ، Healer ، old member ، beny ، Reza809 ، RealArt ، farzad78 ، Valizadeh ، aba ، arman23 ، Kundalini ، hadighasemian ، zartosht ، Whitechannel ، Solmazazimzadeh ، carol ، arp220 ، amirkalate ، رزم آور نور ، reza sultan ، mahtabyalda ، maryam2090 ، Samir58 ، saeed871 ، farda123 ، zohrearian ، zoom ، jafar ، آیلا ، Samiji ، السا ، Ahoora10 ، mohsen41148 ، یکتا ، amir123 ، ayat ، مهدی7 ، chakavak3 ، hirad ، baharan ، MehrdadS
#2
از بعد اینکه  استاد عزیز  این پست را گذاشتن برایم سوال شد که آیا ممکن است من هم لایت ورکر باشم ؟
 و هر از گاه دوباره و دوباره متن را  مطالعه میکنم و حس خوبی به من میدهد 
من هم فکر میکنم که برای هدفی به این دنیا آمدم و مدتی مرتب از خدا و فرشتگان و اساتید معراج رفته میخاستم که راه را نشانم دهند
در مراقبه یک بار شمعی روشن دیدم که حرکت میکرد و کم کم از دایره دیدم خارج شد
و  شبی در حالت شاواسانا و چشم بسته،  که مرتب در ذهن تکرار میکردم خدایا لطفا مرا از حقیقت بعد از مرگ و اینکه الان چه کاری باید انجام بدهم آگاه کن و حقیقت را نشانم بده فرشته ای دیدم که کوچک و پر از نور بود و بعد از آن که خاسته خود را تکرار کردم در سر فامیلی خود را شنیدم و باز درخواستم را تکرار کردم و این بار در سر شنیدم 68 که تاریخ تولدم هست ،
 کمک به دیگران را ناخودآگاه دوست دارم و بارها از خدا خاستم که مرا پاک کند و به خدمت بگیرد  
قبلا مرتب تجسم میکردم که یک شفاگر هستم و دیگران را شفا میدم یا یک فردی هستم که سمینار گذاشتم و در مورد خدا و موفقیت صحبت میکنم ولی از خود پرسیدم چرا من این تجسم را میکنم در حالی که استعداد آن را ندارم و  سعی کردم ریشه یابی کنم و به خود گفتم شاید من دنبال شهرت و خودنمایی هستم و بخاطر همین سعی کردم این تصورات و خیال بافی ها را کنار بگذارم ،
سختی هایی کشیدم  و اتفاقاتی افتاد که اگر نبود الان اینجا نبودم 
 در گوش صدا ویز میشنوم و مدتی گاهی صدای سازی را میشنیدم  و یا در هنگام مراقبه بوی خیسی دیوار کاه گلی را استشمام میکردم
و یک بار در حالی که چشمانم بسته بود و در حالت شاواسانا بودم و هندزفری در گوشم بود  و سوره یاسین گوش میدادم و در ذهن مرتب از خود برتر میخاستم تا مرا با انرژی سوره یاسین همسو کند نوری دیدم و حس کردم آن نور وارد بدنم شد
یا یک بار دیگر در حالت  شاواسانا با چشم های بسته در ذهن مرتب تکرار کردم که من از فرشتگان ، اساتید معراج رفته و تمام موجودات نور دعوت میکنم که بیاند و راهنماییم کنند و من گشوده و پذیرا هستم و درحال گفتن و تکرار اینها در ذهن بودم که حس کردم چیزی وارد بدنم شد و همزمان تصویر صورت یک زن مرده و جسد که البته چشمانش باز و به سمت پایین بود را دیدم که بعدا که از استاد راهنمایی گرفتم متوجه شدم این موضوع به چشم سوم مربوط میشه  و الان هم صدایی می‌شنوم که این احساس را در من ایجاد میکنه که فرشتگان میخاهند با من صحبت کنند اما چون فرکانس صوتی آن ها فرق دارد نمیتوانم بفهمم
این تمام تجارب من در  شش ماه  گذشته بود ولی با وجود این حدود یک ماه هست که حس مراقبه و خود درمانی ندارم و آخرین همسویی که گرفتم کارونا کی بود که مربوط به شاید یک ماه و نیم پیش میشود و احتمالا در مرحله تاریک روح هستم(هرچند قبل خواب مرتب از فرشتگان و اساتید معراج یافته کمک میخواهم و با خدا حرف میزنم)
 مرتب هم به انجمن میام تا فراموش نکنم و کم کم خودم را احیا کنم
و مسأله بعد هم احساس گناه بخاطر  اشتباهات بزرگی هست که در گذشته داشتم و حتی تعجب میکنم که با وجود این گناهان چطوری من به این مسیر هدایت شدم ؟
ولی قبلا با وجود اینکه من همان آدم هستم مرتب تکرار میکردم که خداوند در معبد مقدس خود است و منظورم بدنم بود ولی الان حس  قبل را ندارم  و افکار اشتباهات گذشته ام مرتب در ذهنم می آید
من اولین نشانه را از خداوند تابستان 93، دریافت کردم ، و پس از آن با اینکه گاهی دور میشدم اما باز در جستجوی خدا و معنویت بودم  در حال حاضر خلق و خویم کلا عوض شده و معنویت قبل را ندارم  شاید بخاطر مشکلات مادی  زندگی هم باشد که فکرم را درگیر کرده ،  و مدتیه احساس افسردگی و نامیدی دارم و عصبی هستم  جدیدا  قلب درد هم به آن اضافه شده  و هرقدر تلاش میکنم احساس قبل را داشته باشم نمیتوانم البته قبل ورود به انجمن هم احساس افسردگی داشتم اما بعد مدتی که در انجمن بودم و خود درمانی انجام میدادم احساس بهتری داشتم  و حالم خیلی بهتر شده بود
 شب ها قبل از خواب وجود چیزی را احساس میکنم اما نمیدانم روح هست یا غیر ارگانیک  مثبت است یا منفی و بخاطر این میگویم شاید روحی چیزی باعث شده که مثل قبل نباشم
 ممکن است یک توهم ذهنی باشد  ولی  من همیشه احساسم این بوده که خانه ای که در آن هستیم چون قدیمی هست مشکل دارد و باعث خانه نشینی من میشود در حال حاضر هم شب ها قبل از خواب موهایم تکان میخورد البته با حرکت مورچه ای زیر پوست فرق دارد و حس میکنم خود موهایم تکان میخورد یا حس میکنم مورچه ای در گوشم راه میرود یا چیزی وارد چشمم یا گوش راستم شد و یک دفعه  موجی از انرژی را روی قسمتی از بدنم  احساس میکنم ،  
یا گاهی فکر میکنم بخاطر اینکه در بچگی مادرم هنگام بیماری مرا به جای دکتر پیش دعانویس میبرد ممکن است آنها در مسیر درست نبودن و شاید این موضوع برای من دردسر ساز شده
یا شش ماه قبل ورودم به انجمن به مدت یک ماه در گروهی بودم که شخصی میگفت انرژی کیهانی را هدایت میکند و.... و بعدا متوجه شدم که سیستم اشتباه و نادرستی  بوده و حال میگویم شاید این موضوع باعث دردسر شده ،
 ولی با وجود این که احساس قبل را ندارم و خلق و خویم عوض شده تصمیم دارم   با یاری خدا باز از امشب خود درمانی را شروع کنم  و امیدوارم باز احساس معنویت قبل را باز یابم
 و الان چیز دیگه ای هم به فکرم آمد که شاید علت مسئله باشد و آن اینکه شاید این اواخر حواسم از معنویت پرت شده بود و چشم سوم فکرم را درگیر کرده بود و ممکن است به این دلیل از آن حالت دور شدم تا باز متوجه شوم که هدف اصلی خدا و معنویت هست

 سپاس
 سپاس شده توسط babak16 ، Reza809 ، ebi7777 ، فراسو ، فاطمه ، Healer ، samira. ، مریم ، zartosht ، Melina ، Whitechannel ، mina_sadat1360 ، Solmazazimzadeh ، reza sultan ، جویا ، آیلا ، ayat
#3
دوست عزیز به دلیل قوانین انجمن من نمیتونم به سوال شما از جنبه  فلسفی - مذهبی پاسخ بدم ولی این رو می دونیم که همه ادیان در اصل خود معتقدند خالق هستی چون مادری مهربان است که تمام فرزندان خود چه خوب چه بد را دوست دارد، اگر شما خودتان را قضاوت نکنید کس دیگری شما را اینگونه قضاوت نمی کند.
لطفا! حتما! دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
را مطالعه و رعایت کنید.
 سپاس شده توسط 68Mohammad68 ، Reza809 ، ebi7777 ، فراسو ، سنجاقک ، bashar ، aba ، فاطمه ، دانیال ، konda ، hadighasemian ، Healer ، samira. ، babak16 ، مریم ، farzad78 ، mina_sadat1360 ، لیلا لرد ، arp220 ، saeed871 ، جویا ، آیلا ، RealArt ، Samiji ، السا ، ayat ، chakavak3
#4
متن خیلی زیبایی بود.
من هم همیشه این حس را از کودکی داشتم که زندگی عادی نخواهم داشت و باید اموری را به انجام برسانم بعضی وقت ها فکر میکردم این فکر بخاطر این هست که شاید در آینده فرد مشهوری شوم بعدها فهمیدم این حس بخاطر نیروهای متفاوتی بود که داشتم که بارز ترین آنها توانایی اتصال با موجودات غیرارگانیک بود بعدها حس انرژی و انتقال اون در کف دستانم هم به آن اضافه شد.
همیشه در خواب هام میدیدم که به موجودات دیگه کمک میکنم و آنها را از مشکلاتی که دارن نجات میدم. اوایل فکر میکردم اینها فقط خواب هستند و توهم.
بعدها توسط همین موارد دچار آزار و اذیت شدم و حتی انرژی های منفی سعی در منصرف کردن من از مسیری که پیش رو داشتم میکردند و در خواب هایم از من می خواستن که به اونها ملحق بشم چون دارای توانایی های بالایی هستم هیچ وقت نمیفهمیدم منطورشون چه توانایی هستش. تا اینکه بعد از کمک کردن به یکی از دوستان خیلی نزدیکم برای کاهش میگرنش که خیلی اتفاقی رخ داد من فهمیدم که میتونم از انرژی برای درمان بقیه استفاده کنم و چنین استعدادی را دارم. من دوباره و دوباره این کار را روی دوستم امتحان کردم چون خودش اجازه میداد و هر بار از من تشکر میکرد. و الان یک ماهه که شدیدا به بحث شفای معنوی علاقمند شدم و با اینکه چند ماه قبل با این انجمن آشنا شده بودم ولی الان میخوام انجام تمرین های مربوط به ریکی را شروع کنم. البته من برای دور کردن انرژی های منفی در حال حاضر چند ماهی هستش که مانترا میگم و واقعا خوب بوده و جواب گرفتم الان میتونم بهتر و بیشتر برای رشد معنوی زمان بگذارم.
 سپاس شده توسط sito ، bashar ، جویا ، Solmazazimzadeh ، Mahacita Bahuruci ، mostafa2016 ، مریم ، آیلا ، Samiji ، السا ، ayat ، chakavak3
#5
متن بسیار زیبایی بود اینو تازه خوندم اشک تو چشمام جمع شد. شاید من بیشتر مواردشو داشتم به نظر خودم من همیشه با دور و وریام یکم فرق داشتم یه چیزیو جستجو میکردم انگار هدفمو گم کرده بودم چیزی نیست که تجربه نکرده باشم چندین سال رو به مواد مخدر آوردم و هدفم فقط لذت بردن شده بود و خدا رو هم انکار میکردم تا اینکه یه شب نصف شب از خواب پریدم و تموم زندگیمو دیدم به صورت فلاش که از کجا به کجا رسیدم و یه لحظه انگار یه چیزی میخواست منو آگاه کنه و اونشب خیلی گریه کردم از اینکه چه بلایی داشتم سر خودم میاوردم و با خدام کلی حرف زدم. و کمک خواستم بعد از چند هفته یه اتفاقاتی افتاد که باعث شد از یه انجمن دوازده قدمی سر در بیارم و سه ساله پاک شدم واقعا از لحاظ روحانی برنامه بسیار خوبی داره هم نیاز مند ترین انسانها از همه لحاظ میان اونجا که میتونم از لحاظ روحانی بهشون کمک کنم و واقعا اینو دوست دارم بعدم سر از اینجا در آوردم و شاید قبلا فقط به جسم و لذت هاش فک میکردم ولی الان به پیشرفت معنوی و کمک کردن فکر میکنم الان احساس میکنم دوباره هدف اصلیمو پیدا کردم همیشه دنبال پیدا کردن حقیقت های معنوی بودم نه چیزی که از جامعه و ارثی بهم تزریق شده . ممنون از ماهاچیتای عزیز و بقیه دوستان .
 سپاس شده توسط Mahacita Bahuruci ، mina_sadat1360 ، bashar ، Solmazazimzadeh ، جویا ، sama modabber ، مریم ، amirkalate ، reza sultan ، farda123 ، آیلا ، Samiji ، السا ، ayat
#6
وقتی که نوجوان بودم و مثل خیلی‌های دیگه می‌خواستم دنیا رو نجات بدم، معمولا می‌شنیدم که بعدها این حرف‌ها از سرت می‌افته. هیچ‌وقت از سرم نیفتاد اما همونطور که در این متن زیبا هم بیان شده فهمیدم که در اولین قدم راهش از درون خودم می‌گذرد.
که یکی هست و هیچ نیست جز او
 سپاس شده توسط bashar ، Samir58 ، خداپرست ، farda123 ، جویا ، Reza809 ، jafar ، آیلا ، ayat ، MehrdadS
#7
از بچگی حس متفاوتی داشتم . خیلی زودتر از همسن و سال هام بزرگ شدم . در وجودم همیشه قهرمانی رو میدیدم که به همه کمک میکرد . وجود دیگران و عزیزانم بر خودم اولویت داشت . از کودکی حس نزدیکی زیادی به خدا داشتم با بزرگتر شدنم این حس کمرنگ شد اما همچنان باقی بود . هربار که از خدا کمک میخواستم بدون شک جواب میگرفتم و مسائل سختی که پیش میومد معجزه وار حل میشدن.
همیشه هدف زندگی رو فراتر از گذراندن زندگی میدیدم . اما نمیخواستم این تفاوت ها رو که باعث تنهایی اغلب اوقاتم از همسن های خودم میشد رو قبول کنم . پس بیشتر تو گذشت زندگیم غرق شدم . تا اینکه برای پیدا کردن راهی برای شفای یکی از عزیزانم با مباحث انرژی آشنا شدم . میتونستم راحت انرژی رو انتقال بدم اما تا چند روز خودم کسل و بی حال بودم اما از وقتی با این سایت و ریکی آشنا شدم زندگیم عوض شد و این آشنایی باعث شد که اون حس همراه اما دور روزهای گذشته با قدرت بیشتری در وجودم فعال شه بطوریکه حالا نمیتونم به هیچ وجه نادیده اش بگیرم‌.
 سپاس شده توسط جویا ، bashar ، farda123 ، jafar ، taoke ، السا ، ayat ، chakavak3
#8
من همیشه برام سوال بود چرا همه برای ارام شدن به نزد من میان و خیلی مسایل دیگه که کم کم با راه نور و ریکی اشنا شدم به لطف خدا و الان از اینکه کانالی هستم برای انتقال انرژی پاک ریکی خیلی حوشحالم از بهبودی مراجعه کنندگان و نشر صلح و شفا

ممنونم که سخاوتمندانه بهما در این راه کمک میکنید
 سپاس شده توسط Reza809 ، farda123 ، bashar ، جویا ، jafar ، السا ، ayat ، chakavak3
#9
حس می کنید که برای کمک به دیگران فرخوانده می شوید.
آری از زمانی که با ریکی آشنا شدم انواع و اقسام افراد بیمار در مسیر راهم قرار گرفته اند و در اوایل بدون اینکه متوجه بشم باهاشون ارتباط میگرفتم بعد از مدتی متوجه شدم که ناخودآگاه جذب به وجود می آید و در بعضی از مواقع ندای درونی بسیار قوی بود و حس شهود میل به بی نهایت تا اینکه متوجه شدم نباید راجع به بیماری افراد باهاشون صحبت کنم و فقط باید براشون آرزوی سلامتی بکنم .
الان که مطالب رو خوندم و دارم می نویسم تازه دارم الهامات و حس اینکه برای کمک به دیگران فراخوانده شدم رو بیشتر درک می کنم 
راهتان پایدار
حق یارتان باد 
 سپاس شده توسط السا ، farda123 ، bashar ، جویا ، jafar ، ayat ، chakavak3
#10
دقیقا این موارد در من هم هست و خیلی خوشحالم که میتونم به دیگران و خودم کمک کنم
سپاس از پست خوبتون
 سپاس شده توسط یکتا


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان